
دوباره پنجشنبه شب ، لحظه خوب دیدار
یه شب دیگه نشستن کنار قبر دلدار
دوباره بارون زده کل زمینو شسته
یه مادر مهربون پیش یه قبر نشسته
همیشه کارش اینه، با یه قلب پر ازخون
دست میکشه روی قبر میگه:« سلام پسرجون...
درد و بلات به جونم، فدات بشم الهی
فدای اون نگاه و چشات بشم الهی
خیلی دلم گرفته کرده هواتو مادر
یعنی میشه بشنوم بازم صداتو مادر؟!
گفتی میخوام شهید شم،اجازه میدی مادر؟!
گفتم همه جوونیت نذر علی اکبر(ع)
زانو زدی رو زمین،دست گذاشتی رو پاهام
دست و زدی به چشمات که خاطرت رو می خوام
منم نشستم جلوت،دست کشیدم تو موهات
موهاتو شونه کردم به یاد بچگی هات
یادت میاد یه روزی موهاتو شونه کردم...
تو اون کاسه سفیده اناری دونه کردم؟!
گفتی ببین مامان جون دل انار چه خونه!!
از بس که غصه خورده از دست این زمونه!!
...
ادامه مطلب

چفیه یعنی مهر و قرآن و پلاک
رد ترکشها و قلبی چاک چاک
چفیه یعنی تیر سرخ و پر خطر
می خزد بر پشت گردن یا کمر
چفیه یعنی اینکه می افتد ز پا
شیعه شیری، قهرمان جبهه ها
چفیه یعنی ویلچر و قطع نخاع
انفجار مین و ردی از عصا
چفیه یعنی پیکری در انفجار
می شود پر پر چو گلهای بهار
تکه پاره می شود جسم و تنش
نیست حتی دکمه پیراهنش
می کشد پر، روح پاکش تا خدا
می شود همسایه آل عبا

دخترکنارسفره ی عقدی مقدس بود,این سفره هم بابای خوب خانه راکم داشت
آن سفره جای آب و بابا ,اشک و دلتنگی,این سفره جای شوق اندوه دمادم داشت
چشمش به قاب عکس بابایش که می افتاد آن خاطرات دور در ذهنش ورق می خورد:
تنها سه سالش بود بابا پرکشید ورفت...تنها سه سالش بود یعنی اینکه کم کم داشت _
درذهن او لفظ پدر ملموس تر می شد,با خلوت گرم پدر مانوس تر می شد
تنها سه سالش بود اما خوب می فهمید,اندازه ی قلب پدر در سینه اش غم داشت
هفده بهار از آن زمان مثل خزان رد شد,هفده خزان در نقش یک ابر بهاری بود
هفده کلاس زندگی بی پدر رااو در درس بابا آب یک اشکال مبهم داشت
بابا فقط باآب یا بانان که بابا نیست! بابا خودِ هستی,خودِ بودن,خودِ عشق است
او مشکلش این بود,تنها آب خالی...نه! باید که طعم آب را با عشق توآم داشت
آری همان عشقی که بابا دادو او حل کرد درتک تک سلولهای روح وجسم خود
درجفت گلبرگی که بعداز رفتن بابا,در هرزمان هی روز وشب تربود,شبنم داشت....
یک آن صدایی آمدواورا به خود آورد,این بارسوم بود عاقد خطبه را می خواند
در دل به بابا گفت:((بابا!کاش بودی و...)) یک آن پدر را دید...آن لحظه پدر هم داشت _
با چشمهایی آسمانی دخترخود را می دید و لبخندی به اشک چهره اش می زد
لبخند بابا قلب اورا مطمئن تر کرد,بابا همیشه خنده ای گرم و مصمم داشت
دختر دلش را زد به دریا,مثل چشمانش...عاقد جوابش را گرفت و عشق جاری شد
حالا فقط در چشم تنگ مردم دنیا این سفره بابای شهید خانه را کم داشت...
مریم انصاری/ متولد 1369
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
سروده ای از خواننده محترم وبلاگ که شعرشان را به ایمیل وبلاگ ارسال کرده اند.

مریض تخت سیزده،امروز دوباره تب کرد / بیچاره سرفه میکرد ، با گریه روز و شب کرد
لُپاش گل انداخته بود،به زور نفس میکشید / انگار که مرگ و بازهم،جلوی چشماش میدید
قرص و سرنگ و کپسول، غذای هر روزش بود / هوای سرد اتاق، از آه و از سوزش بود
توی اتاق روی تخت ، روزا کارش دعا بود / ذکر لبای خستش، فقط خدا خدا ...
ادامه مطلب

چفیه دانی قبله جانت کجاست؟
گردن فرزند شیر مرتضی است
شیعه شیری کز بهاران آمده
از گلستان جماران آمده
شیعه شیری کین چنین مردان عشق
گرد او؛پروانه اند و جان عشق
چفیه باید بوی آزادی دهد
بوی رهبر؛بوی شمشادی دهد
چفیه تندیس عبای رهبر است
جانماز و فرش پای رهبر است
ما دعا کردیم و رهبر خواستیم
چون خمینی؛ نور دیگر خواستیم
چشم خود را فرش پایش کرده ایم
در دل شبها؛دعایش کرده ایم
ما دعا کردیم که او منصور باد
هر بلا از جان پاکش دور باد

نکته ای دارم زباغ چفیه ها
آخ! از دوران داغ چفیه ها
چفیه ها دیگر شهیدی نیستند
آنچه را در جبهه دیدی؛ نیستند
چفیه ها رفتند و ناپیدا شدند
عاشقان چفیه ها تنها شدند
چفیه تنها با خدا همدم شده
چفیه هست اما خدایی کم شده
مانده تنها اسم چفیه پیش ما
چفیه ها رفتند و غم شد خویش ما
دانه دانه چفیه ها را می برند
این تفکر را گداها می برند
ترسم از آن است مرا دعوا کنید
چفیه را از گردان من وا کنید
ورنه حرف چفیه ها را می زدم
حرف مردان خدا را می زدم

آی قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق
میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق
شهیدایی که بودند همه جوون بی باک
بر گشتن ، ولی اینبار همه بدون پلاک
پلا ک هاشون جا مونده ، گم کردند خیلی آسون
بعضیاشون تو اروند بعضیا هم تو مجنون
پلاکایی که شاید همه باشن بازیچه
بعضیاشون هنوزم مخفی اند تو شلمچه
نگاه کنید رو تابوت چقدر قشنگ نوشتن
انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن
بزار برم ببینم ، رو تابوتا رو آرام
آخ بمیرم الهی...بازم شهید گمنام
...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ترکش پست:
گرامی میداریم یاد و خاطره شهدای عرفه و شهید حاج احمد کاظمی را.
ادامه مطلب

بیا از شکفتن حمایت کنیم
و با لاله تجدید بیعت کنیم
و اینک شهیدان و میراث خون
و اینک دل ما اسیر جنون
تغافل نصیبان جا مانده ایم
و شرمنده لاله ها مانده ایم
اسیر زمینیم و در بند خویش
و هر روز غافل تر از روز پیش!
سوال شهیدان ز ما روشن است
جوابی نداریم اما به دست!
پس از ما چه کردید،جاماندگان؟
ز فیض شهادت، جداماندگان؟
پس از ما کنار خدا مانده اید؟
هوادار آیینه ها مانده اید؟
پس از ما، شمایان بلا دیده اید؟
و یا جرعه ای زهر نوشیده اید؟
پس از ما به "تزویر" لا گفته اید؟
به پیر حقیقت، "بلی" گفته اید؟
پس از ما،شهید ولایت شدید؟
و یا پیش مرگ امامت شدید؟
پس از ما چه شد عهدتان با علی(ع)؟
چه شد عهدتان با امام و "ولی"؟
بگوئید پاسخ،برای خدا
چه کردید،ای ماندگان،بعد ما؟!
دل ماست شاید،سزاوار تیغ
دریغ و دریغ و دریغ و دریغ
ـــــــــــــــــــــــــــ
ترکش پست:
مطلع شدیم امروز همزمان با به اهتزاز درآمدن پرچم حرم امام رضا (ع) در دانشگاه آزاد بیرجند ،پژوهشکده علمی- تحقیقاتی شهید حامد رجایی نیز افتتاح می گردد.
از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدیم..

بهروز ساقي جانباز ۷۰ درصد نخاعي به مناسبت اعياد شعبانيه و بزرگداشت مقام جانبازان اين سروده را به همه كساني كه هنوز با درد و رنج شيرين جانبازي مي سازند و خم به ابرو نمي آورند، سروده است:
كاش من هم شيميايي مي شدم
در هواي تو هوايي مي شدم
كاش «موجي» مي شدم بي ادعا
غرق اوهام خدايي مي شدم
ديدگانم را به «تركش» مي زدم
لايق اين روشنايي مي شدم
مي فتادم روي مين بي دست و پا
عاشق بي دست و پايي مي شدم
مي نهادم سر به پايت تا ابد
مرده بودم موميايي مي شدم
بين مرگ و زندگي پل مي زدم
باعث اين آشنايي مي شدم
چون شهيدان در پگاهي دلنشين
من فدايي من فدايي مي شدم
دل به درياي محبت مي زدم
قطره قطره كربلايي مي شدم
ياد آن روزي كه در وادي عشق
محو مردان خدايي مي شدم
.jpg)
چفیه یعنی عشق زهرا و علی
عشق پاک و ماندگار و ازلی
چفیه یعنی اولین مظلوم عشق
یعنی زنجیر اسارت در دمشق
چفیه یعنی سر سرخ نینوا
خون وشمشیر و شهید کربلا
چفیه یعنی ظهرعاشوراوعشق
خطبه ی زینب ورسوای دمشق
چفیه یعنی کربلاوخاک وخون
پیکری افتاده پاک ولاله گون
کربلا یعنی تمام عشق ها
انتهای عشق بازی باخدا
انتهای عشق یعنی رج تیر
گرز و شمشیر و گلوی شیعه شیر
گرز وشمشیر و دو دست آفتاب
تشنگی و انتظار و مشک آب
ای فاتح خوبیها گمنام تویی یامن؟
شوریده دل شیدا گمنام تویی یامن؟
برگشتی ازآغوش خاموش بیابانها
کردی به دل ما جا گمنام تویی یا من؟
یک کوه صلابت بود ، تابوت تو بردوشم
هم وزن شقایقها گمنام تویی یا من؟
درعاشقی ومستی صد گونه خطر کردی
دریا دل بی پروا گمنام تویی یامن؟
من درقفس خویشم ، درفکرپس وپیشم
تا فارغی ازاینها گمنام تویی یامن؟
من همنفس درد و اندیشه بیمارم
تو هم سخن زهرا گمنام تویی یامن؟
از آبروی نامت برمحو گناهنم
شد روزنه ای پیدا گمنام تویی یامن ؟
حسین بادروج
badrooj.parsiblog.com
مطروحهای از رهبر انقلاب برای «جانبازِ شهید»
در دیدار شاعران آئینی با رهبر معظم انقلاب، كه روز چهارشنبه 25 خردادماه برگزار شد، معظمله در رهنمودهایشان شاعران را به موضوع دفاع مقدس و پاسداشت یاد شهیدان دعوت كردند و از مباحث مهم در اینباره كه كمتر به آن پرداخته شده، به مقولهی «جانبازان شهید» اشاره فرمودند:
«يكى از همين چيزهائى كه مربوط به جنگ است و از چيزهائى است كه ذهن من را مشغول ميكند، اين جانبازهائى هستند كه بعد از مدتى به شهادت ميرسند؛ اين خودش يك موضوع ويژه است؛ اين غير از شهيدى است كه در جبهه شهيد شده و دربارهاش هم شعر گفته شده؛ اين انسانى است كه يك تجربهاى را گذرانده و رنجى را تحمل كرده، آخرش هم شهيد شده. بگرديد موضوعات اينجورى را پيدا كنيد.»
در پایان این دیدار، یكی از شاعران از حضرت آيتالله خامنهای خواست كه در این موضوع، «مطروحهای» را طرح فرمایند تا شاعران به استقبال آن، شعر بسرایند. [مطروحه چیست؟]
ایشان نیز ساعتی پس از پایان محفل، مطروحهی زیر را بر صفحهی كاغذ نگاشتند و از شاعران آئینی خواستند تا بر اساس آن، شعر بسرایند. متن مرقومه به شرح زیر است:
«بسمه تعالی
بفرمائید اگر دوستان مایلاند، این مطلع را بسازند
خطاب به جانبازِ شهید:
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانهی دل
خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانهی دل»

علاقمندان و شعرای گرانقدر، در صورت تمایل میتوانند ابیات سرودهی خویش را در برای سایت آقا ارسال كنند، تا در این پایگاه اطلاعرسانی منتشر شود.
آن دسته از كاربرانی كه این صفحه را از خبرخوان (RSS Reader) مشاهده میكنند، میتوانند اشعار خود را از طریق این لینك ارسال كنند.

حال و هوای جبهه ها یادش بخیر، یادش بخیر
زندگیمون با شهدا یادش بخیر، یادش بخیر
چه شور و شوقی
چه شوق و ذوقی
چه جوونایی لایقی
چه دلای پاک و عاشقی
دسته گلای رازقی
چه جوونای لایقی
صدای "هل من ناصر" امامو می شنیدن
فقط خدا رو می دیدن
دست و پای مادراشونو می بوسیدن
حلالیت می طلبیدن
بار سفر می بستنو
پر می کشیدن
به بی نهایت می رسیدن
فقط خدا رو می دیدن
روزای دیدار خدا یادش بخیر، یادش بخیر
زندگیمون با شهدا یادش بخیر، یادش بخیر
حالا منو تو موندیمو
دل بی قراری
من و تو و گریه و زاری
با یه مشت خاطره و نشونه و یادگاری..
چی مونده ار رفیقامون
به جز وصیت نامه هاشون
یه چفیه، یه انگشتر
یه پلاک شکسته
چند تا عکس قدیمی
که روش غبار نشسته
یه جانماز خاکی
یه تیکه پاره پیرهن
به یاد ارباب بی کفن
قمقمه پر از ترکش
شبیه مشک پاره اس
بگو چه فایده داره..
بی شهدا دلم تنگه
پریشونه
چشام همش کاسه خونه
ای وای از این زمونه
اونا ما رو تنها گذاشتن
هوای آسمونو داشتن
انگاری که روی زمین
جایی نداشتن
ما رو تنها گذاشتن
قصه سرخ شهدا یادش بخیر، یادش بخیر
قصه سرخ عاشقا یادش بخیر، یادش بخیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترکش پست:
خاطرم نمونده بود از ره آورد سرزمین نور۸۹ بنویسم
۷ خرداد در تالار فردوسی برگزار شد و جای عاشقان شهدا خالی..
محفل نورانی شده بود با حضور حاج آقا موسوی و بیان خاطرات ایشون از شهدا ..و دل همه پر کشید برای شلمچه و اون شبش..
کآب حیات قلوب در دم شمشیر اوست
گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق
آید از آن کشتگان زمزمه دوست دوست
آنکه هلاکش نمود ساعد سیمین یار
باز به آن ساعدش کشته شدن آرزوست
بنده یزدان شناس مرگ و حیاتش یکی است
زآنکه به نور خداش پرورش طبع و خوست
عاشق دیدار دوست اوست که همچون حسین
زردی رخسار او سرخ ز خون گلوست
دوست به شمشیر اگر پاره کند پیکرش
منت شمشیر دوست بر بدنش مو به موست
گر به اسیری برند عترت او دشمنان
هر چه ز دشمن بر او دوست پسندد نکوست
___________________________
تركش پست: اين شعر... آشنا نيست؟

با کاروان راهیان بهر زیارت آمدم
از قصد دیدار جنوب بهر عبادت آمدم
ای مقتدا نظاره کن از راه دوری آمدم
دانشجوی بسیجی ام بهر صبوری آمده ام
من از دیار شهدا از زاهدان آمده ام
از وصل روی شهدا من بی امان آمده ام
دانشجوی سیستانی و بعضا بلوچستانی ام
در این سفر از بهر تو آماده قربانی ام
ای عاشقان من نائب شهدای تاسوکی ام
ار بهر اخلاص عمل من با لباس خاکی ام
داریم به لب ذکر حسین عاشق ثارالهیم
ما نائبین شهدای بلوار ثارالهیم
یاد شهدای غریب فاطمیه می کنم
یاد شهدای غریب شعبانیه می کنم
ما نائبین شهدای تاسوعای حسینیم
رهبر بخواهد سر زما آماده ایم آماده ایم
در این سفر قسمت نما فیض شهادت ما همه
بستیم به پیشانی خود سربند بی بی فاطمه
تذکره کرب و بلا امضا کن بی بی فاطمه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تدارکاتچی: سروده مداح کاروان راهیان نور ۸۹- کربلایی علی طاهری

سالی گذشت، باز نیامد و عید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دومرتبه باران شدید شد
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند و ..خون دل
تا فاو و فکه رفت ولی نا امید شد
ده سال گریه های مرا دید و گریه کرد
اما به من نگفت چرا ناپدید شد
ده سال رنگ پنجره های اتاق من
هم رنگ چشم های سیاه سعید شد
بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا، شهید شد!!

دستى كه ورق مى زند اين خاطره ها را
بايد بنويسد غم جان كندن ما را
مانديم و شما بال گشوديد از اين شهر
رفتيد به جايى كه ببينيد خدا را
تقدير همين بود بمانيم و بپوسيم
آلوده كنيم از نفس خويش فضا را
انصاف همين نيست كه از آن همه خوبى
بر كوچه بگيريم فقط نام شما را
ديشب كسى از عرش فرود آمد و ديديم
برگردنش انداخت پلاك شهدا را
کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
از میان کوچه بر می دارم
و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
تو گرم تر از جنوب به راه می افتی...

آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟!
هنوز هم به دنبال روزهایی می گردم که نمی دانم کجایند، به دنبال شقایق ها در صفحه ی تاریک امروز.
و می دانم هنوز قلم به یاد تو می نویسد و با خط خوشش نام تو را می سراید.
ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
ای خاک تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم .
ای خاک فراموش نکن تو فراموش ناشدنی ترین واژه را در خود جای دادی .

اي كشتگان عشق ، برايم دعا كنيد
يعني نمي شود كه مرا هم صدا كنيد ؟
فرياد چشم هاي مرا هيچكس نديد
پس يك نگاه محبت به من بينوا كنيد
اي مردمان ردشده ار هفت شهر عشق!
رحمي به ساكنين خم كوچه ها كنيد
اين دست هاي خسته ي خالي دخيلتان
درد مرا به حكم اجابت دوا كنيد
كوچيده ايد زود ، مگر صبرتان كجاست ؟!
من مي رسم ، تو را به خدا پابه پا كنيد
يك كوله بار حادثه و كوله بارمان
بايد عبور كرد ، برايم دعا كنيد

که را روي اين دست ها مي برند؟
خدايا مگر عشق را مي برند؟
کسي نيست آيا که گويد به من
تن بي کفن را کجا مي برند؟
چه در مخملي سبز پيچيده اند
که او را به باغ خدا مي برند؟
به دوش نسيم سحرگاه عشق
شهيد مرا تا کجا مي برند؟
من و کوچه ي سرد غمگين تو
تو را از نگاهم چرا مي برند؟
چرا خون نگريم ، مگر مي شود؟
عزيز مرا سر جدا مي برند

بازم دلم گرفته ، بازم میخوام ببارم
بازم مثل همیشه ، دل تو دلم ندارم
سلام من نثار این بازی دراز و خاکش
به شیرودی و وزوایی ، یاران سینه چاکش
سلام من به سومار ، به تنگه ی حاجیان
به اونجایی که میده بوی خون شهیدان
گیلانغرب چه دلگیری ، ای شهر سرفرازم
تو قبله گاه عشق تو ، همیشه در نمازم
سلام من به خاک خونین قصر شیرین
رزمندگان عاشق ، مردان معبر مین
سلام من به الوند و به نغمه ی زلالش
سرپلذهاب و ساعات همیشه موندگارش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مداح: حاج مجتبی رمضانی / بازی دراز
مادرم، لبها را بر پیشانی من بگذار که مرا دیگر نخواهی بوسید،
صبحگاه فرزند شما بر سنگفرش دراز خواهد کشید،
تا اینکه آفتاب بر آتش خونی نوری بیندازد،
از سر پیچ، تانکها با فکهایی همچون زنجیر خواهند آمد،
بدون ترس به دهانه توپ خیره خواهم شد،
هنگامی که از روی مین بگذرند، زنده باد ایران را به عنوان آخرین فریاد،
همانند اولین گریهای که به هنگام تولد داشتم، خواهم گفت.
مادر، خاطره مرا همچون کتاب قرآن حفظ کن
هرگز با ناراحتی سؤال مکن که قبر فرزندم کجاست...
تربت فرزند شما، همانا گنبد آسمان آزادی است.

آسمان تنگ شد و زهر هلاهل بارید
فتنه از لانه ی صهیون و ستم، آغازید
نامه ی مریم و عیسی و خدا سوزاندند
بذر از کینه زده، گریه و خون رویاندند
آن که می سوخت نه قرآن، سند عیسی بود
آن که می خندید اسراییل، آمریکا بود
خبط کردید! که این طرح مسیحی ها نیست
چشم این فتنه به جز دولت امریکا نیست
قلب از فتنه ی صهیون و سیا، خونبارست
این نه از سوی نصاراست، ز استکبارست
ما که مظلومیم، ما امت احمد هستیم
سر پیمان وفا، صلح محمّد هستیم
خون بریزید و بسوزید، نه قرآن، ما را
یا که مصلوب، آن سان که زدید عیسی را
خلق، دانستند، القاعده بازیچه تان
فتنه ی خود زنی و حمله، شده شیوه تان
دین ما دین جهاد است ولی با شیطان
مرحمت داریم، با مردم و با محرومان
بغض در سینه، سر قصه ی رشدی باقیست!
اشک و خون و عرق از وضع درون ها حاکی است!...
ادامه مطلب

تمام غصهي ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پريدن خبر نداشتن است
در اين قفس متولد شديم و ميميريم
طبيعت قفس عمر در نداشتن است
چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق
كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است
طبيب حاذق بيمار زندگي مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است
فقط نصيب شهيدان سرسپردهي توست
سعادتي كه سزاي سپر نداشتن است
ـــــــــــــــــــ
شعر از آقای هادي حسني از شعراي جوان كشور در ديدار ساليانه شعرا با رهبر انقلاب در نيمه ماه رمضان ۸۹ كه تحسين رهبر انقلاب را برانگيخت.
دانلود مداحی در خصوص شهدا و شهدای گمنام

غروب فکه به چشمم می شینه،عکسی از مجید پازوکی می بینه. رضا شهبازی و ممد زمانی، علی محمودوندو تو خونمی بینه (جدید)
مداحی برادر سید حسین موسوی شهدای دفاع مقدس
زمان: 00:04:50 - حجم: 4.42 MB
شهدای گمنام مادراتون غریبند، ذره ذره بی صدا دیگه دارند می میرند (جدید)
مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای گمنام
زمان: 00:04:42 - حجم: 4.31 MB
مرغ دل من هوای کربلا داره، می رم مزار شهدا، آخ که چقدر صفا داره...
مداحی برادر مجتبی رمضانی درباره شهدای دفاع مقدس
زمان: 00:08:43 - حجم: 11.9 MB
قبله ی حاجاته کهف الشهدا، تور مناجاته کهف الشهدا...
مداحی برادر سعید حدادیان درباره شهدای گمنام کهف الشهدا...
ادامه مطلب
چو نی زمایه جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم ، بهانه می سازم
پر نسیم به خوناب اشک می شویم
پیامی از دل خونین روانه می سازم
نمی کنم دل ازین عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه می سازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم
چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه می سازم
ز پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن آشیانه می سازم
سر و تن و دل و جان را به خاک می فکنم
برای تیر تو چندین نشانه می سازم
کشم به لجه شوریدگی بساط " امین "
کنون که رخت سفر چون کرانه می سازم
بسم رب الشهدا
جاده مانده است و من و این سر باقیمانده
رمقی نیست در این پیکر باقیمانده
نخلها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچکس نیست در این سنگر باقیمانده
گر چه دست و دل و چشمم همه آوار شده
باز شرمنده ام از این سر باقیمانده
روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه پرپر باقیمانده
پیشکش باد به یکرنگیت ای مرد ترین
آخرین بیت در این دفتر باقیمانده
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با تو ام ای یل نام آور باقیمانده

عکس: آسایشگاه جانبازان
با تاخیر تبریک روز پاسدار و جانباز

باز، پر ...
چلچله، پر ...
قوچ و قو و كفتر، پر ...
باز در بازي، پر ... هرکه، كه دارد پر، پر! ...
شهرمان خاك شده ... خرمنمان خاكستر ...
نخل، پر ... مزرعه، پر ... روح شقايق، پرپر! ...
گفت بابا دم در وقت سفر بر مادر: ...
جز حديث سفر و آتش و خون ...
هر حديث دگر و هر سخن ديگر، پر! ...
رود، پر ... بازي، پر ...
وقت رفتن شده و زورق من سنگين است ...
ميروم بار به دريا فكنم، لنگر، پر! ...
صد نفر، نخل شده بي سر و صد تن مانده ...
باغ، اسطوره شده، هرکه، كه دارد سر، پر! ...
بچهها باز بر اين نقطه گذاريد انگشت: ...
عشق، پر. عاطفه، پر. هر كه بسيجيتر پر ...

بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت
از فداکارترین قوم خدا باید گفت
عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست
از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت
افق شرعی احساس من و ساعت هشت
آری از روشنی وقت دعا باید گفت
دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر
شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت ...
ادامه مطلب
السلام ای سربداران السلام

السلام ای جان نثاران حسین
السلام ای رهنوردان حسین
با شما عهد بیعت کرده اید
دعوت حق را اجابت کرده اید
با شما هستم که خنجر خورده اید
جان میان خون و آتش برده اید
با شما ای مردم یکتا تبار
ای بسیجی های گمنام خدا
ای اباذر های بی نام و نشان
مال کشورهای فتح پیروان
با شما هستم که همدرد غمید
ساده چون خورشید بی پیراهنید
...
عشق را منزل به منزل گشته ایم
بالها با خاک و خون آغشته ایم
اینک از میدان سری آورده ایم
شرحه شرحه پیکری آورده ایم
بازگشتیم از کران های بهشت
بازگشتیم در لهیب سرنوشت
اه اینجا غربت و غم مانده است
عشق در خط مقدم مانده است
***
کلیپ زیبایی از لحظه های شهادت
با نوای زیبای حاج صادق آهنگران
"نسئل الله منازل الشهدا"
حجم: 2.75 MB
به پسرم دروغ نگویید
نگویید به سفر رفته ام
نگویید من از سفر باز خواهم گشت
نگویید زیبا ترین هدیه ها را برایش به ارمغان خواهم آورد
به پسرم واقعیت را بگویید
بگویید به خاطر آزادی تو ![]()
هزاران خمپاره استعمار
سینه پدرت را نشانه رفته اند
بگویید خون پدرت
بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش پریشان شده است
بگویید موشکهای دشمن
انگشتان پدرت را در سومار
دستهای پدرت را در مهران
پاهای پدرت را در موسیان
چشمان پدرت را در هویزه
سینه پدرت را در شلمچه
...
ادامه مطلب
ما را ديني هميشگي از شما بر گردن است

هر چي گشتم دنبال يه نوايي كه از درد دل والدين شهدا بگه بهتر از اين پيدا نكردم این مداحی ، در مورد شهدای گمنام و انتظار مادرانشان است که توسط مداح اهل بیت مجتبی رمضانی ، سروده و خونده شده
شهيد گمنام...
دانلود از گوگل سايت
دانلود از پارسا اسپيس
شبهای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سره یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سره قبر پدر یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر، غمگین و آروم
میاد کنار شهید گمنام
یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچه امی گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی،کسی رو داری
یا که مثه من بی کس و کاری....
(شعر کامل در ادامه مطلب)

ادامه مطلب

چرا خموش بمانم چرا سكوت كنم
براي تان نگرانم چرا سكوت كنم
گذشت و پاي رسيدن نداشتيم اي قوم
و هيچ ناي دويدن نداشتيم اي قوم
دوباره فاصله افتاده بين ما و خدا
زخاطر همه رفته است سوز واشك و دعا
زچشم ماست كه اينقدر آسمان خشك است
كه ابر فاجعه باريد و چشممان خشك است
چه شد كه ياد شهيدان ز ياد مارفته است
شكوه غيرت و آزادگي كجا رفته است
دمي كه راحت لذت...
ادامه مطلب
وه پرسید ز رود...زیر این سقف کبود..
راز ماندن در چیست؟ گفت : در رفتن من
کوه پرسید : ومن؟ گفت : در ماندن تو
بلبلی گفت : و من؟
خندهای کرد و گفت : در غزلخوانی تو
آه از آن آبادی
که در آن کوه رَوَد،
رود ، مرداب شود
و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد،
و نخواند دیگر...
من و تو ، بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز
در خواندنِ من ، ماندنِ تو ،
رفتنِ یاران سفر کردهیمان نیست ،
بدان!

«حاج ابراهیم همت» مرد جنگ
مرد ایثارو شرف مرد تفنگ
زاهد شب شیر خیبر بوده است
ذوالفقاری دست حیدر بوده است
بادگر دلدادگان همراز بود
آن کبوتر عاشق پرواز بود
جز هوای عاشقی در سر نداشت
نخل سبزی بود اما سر نداشت
تا ندای هل من ناصر را شنید
در میان جبهه فریادی کشید
حمله را با نام حق آغاز کرد
راه را تا کوی جانان باز کرد
جز شهادت مقصدی دیگر نداشت
هجرتش را هیچکس باور نداشت
رهبر من نور چشمان من است
عشق او آيين و ايمان من است
ذوالفقار حيدري در دست او
طاعتش ميثاق و پيمان من است
سيدي از نسل پاك فاطمه(س)
هم ز نسل شير يزدان من است
در ولايت وارث آل نبي (ص)
جانشيني از امامان من است
همچو مه تابد به قلب شيعيا ن
نائب خورشيد پنهان من است
در هدايت سوي حق آرد مر ا
اين هدايت سمت قرآن من است ...
ادامه مطلب
الهي هيچ مسافري، از رفيقاش جا نمونه...

* احمد فياض
چند ماهي مي شود پنجشنبه شبهايمان به ابتكار رسانه ملي حال و هواي خاصي پيدا مي كند. هر شب آدينه بي صبرانه به انتظار مي نشينيم تا با ديدن ترانه ايمان و ايثار، دل را روانه جلوه گاه معنويتها نماييم.
گرچه «كميل» نيست اما ....؛ كميل نيز هست!.. «ندبه» شور، شوق و عشق و «توسل» به حماسه، رشادت، شهامت، شهادت، ولايت و امامت است. گوش جان سپرده و چشم بصيرت مي گشاييم و قلب را روانه كربلاي جبهه ها مي كنيم.
آري! ماجراي شور انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايد شنيد و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان سينه هاي داغ، بايد آن را نظاره كرد. غم فراقي را كه گسترده تر و وسعت يادي را كه فراخ تر شده، تقديم سينه سرخاني مي كنيم كه حضورشان در كنار ما شايد اكنون فقط يك روياي زيبا باشد. كليپ « ياد امام و شهدا/ دل و مي بره كرببلا»؛ در هر شب جمعه، سپيده عاشقي ماست! ...
ادامه مطلب
|
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ پلاك،شهادت با ذکر صلوات مجاز می باشد














