X
تبلیغات
پلاکِ شهادت
شهیــــد امر به معروف و نهی از منکر
بجز خــدا چه کسی داشت از دل تو خبر
خوشـــا به حال تو در روزگار بی‌دردی
به پیشگــــاه خـــــــداوند رفته‌ای با سـر
به کاروان شهیـــــــدان کربلایی دوست
تو با گلــــــــوی بریده رسیــــده‌ای آخر
خلـیل‌وار در آتش دو سال سوختــــه‌ای

به یاد حضرت زهرا(س) میان شعله در

سید حمیدرضا برقعی

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | شنبه 1393/01/23 |
بسم رب الشهدا

"راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار شیرین‌تر است. راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است.
شهادت جانمایة انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آنکه  سیدالشهدا(ع) را خون خدا می‌خوانند، در همین جاست..."
شهید آوینی

 برای مشاهده اندازه واقعی سالروز شهادت شهید آوینی کلیک کنید

شادی روح شهید خلیلی صلوات

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | شنبه 1393/01/23 |
آیت الله هاشمی رفسنجانی نقل می کنند:
در جلسه ای با حضور سران سه قوه،آقای نخست وزیر و حاج احمد آقا در محضر امام بحث شد.
حرف ما با حضرت امام (ره) این بود که ما بعدا با قانون اساسی مشکل خواهیم داشت، زیرا ممکن است خلا رهبری پیش بیاید.
ایشان گفتند:"خلا رهبری پیش نمی آید و شما آدم دارید".
گفته شد:چه کسی؟ ایشان در حضور آیت الله خامنه ای گفتند:" این آقای خامنه ای".
روزی من خصوصی خدمت امام رفتم،چون مقداری روی بازتری داشتم و مسادل را بی پرده می گفتم، در مورد قائم مقامی رهبری و مشکلاتی که پیدا می شود،صحبت کردم، باز ایشان صریح گفتند:"شما در بن بست نخواهید بود.چنین فردی (آیت الله خامنه ای) در میان شماست، چرا خودتان نمی دانید".  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
اشخاصی که می توانند در این جا بیایند حرف بزنند، بروید پیدایشان کنید بردارید بروید دعوتشان کنید به دانشگاه،ننشینید که من تعیین کنم،البته من آسیدعلی آقا را صالح می دانم برای این کار،لکن ننشینید که من دعوت کنم.


حضرت امام خمینی (ره) درباره ی دعوت افراد به دانشگاه برای آگاهی دادن دانشجویان می فرماید:
البته باید اشخاصی هم که گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد می کنم که آقای سید علی خامنه ای بیایند،شما ممکن است که بروید پس ایشان از قول من بگویید،ایشان بیایند به جای آقای مطهری،بسیار خوب است ایشان،فهیم است می تواند صحبت کند،می تواند حرف بزند.

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
سردار شوشتری درباره اهمیت نماز مقام معظم رهبری می گوید:
"در بعضی جلسات اصلا به ما نمی گفت که وقت نماز است، بلکه بلند می شد و آماده ی نماز می شد.ما اگر کاری می کنیم برای نماز است".  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |

اشک شوق

ولايت
رهبر عزیز درباره ی فعالیت های هنری می فرماید:
"بارها اتفاق افتاده که از خواندن یا دیدن یا شنیدن آثار ذوق و فعالیت هنری عزیزان این نسل، غالبا مربوط به همین حوزه اندیشه و هنر، تحت تاثیر قرار گرفته ام،به شدت منقلب شده ام،خیلی اوقات فیلمنامه ها و نمایش نامه ها یا شعرها مرا به شدت متاثر کرده و از شوق، اشک ریخته ام.  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
در کتاب "حکایت نامه ی سلاله ی زهرا (س) می نویسد:
حاج احمد آقا نقل کرده اند وقتی که آیت الله خامنه ای در سفر کره شمالی بودند.امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون می دیدند،آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم و یا سخن رانی و مذاکرات ایشان در آن سفر،خیلی برایشان جالب بوده و فرموده بودند:الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.
  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
در کتاب "در محضر بزرگان" به نقل از حضرت آیت الله مصباح می نویسد:
یک روز مقام معظم رهبری فرمودند:

"من بعد از رهبری، همه ی کسانی را که احیانا از آن ها گله داشتم،بخشیدم و حلال کردم."

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
در روزنامه کیهان نوشته بود: یک نفر شمشیری را هدیه کرده بود تا خدمت آقا تقدیم کنم.روی شمشیر این عبارت را حک کرده بودم که:

" تقدیم به الحبل الخاشع المتصدع الباب المهدی (عج) السید الحسینی العلی الخامنه ای".
وقتی شمشیر خدمت ایشان تقدیم شد، تا اقا عبارت روی شمشیر را خواندند، خیلی ناراحت شده و با تندی فرمودند:

"آخر این حرف ها چیست که برای من می نویسند و مرا به این القاب خطاب می کنند؟"
ایشان سپس افزودند:" اهل این حرف ها نیستم.باب المهدی یعنی چه؟"

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1393/01/08 |
بسم رب الشهدا

آغاز سال 1393، سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی را خدمت امت اسلام و ولایت دوستان عزیز تبریک عرض می نماییم. امیدواریم که با توجه به تاکید مستقیم رهبری عزیز بر ادامه کار فرهنگی گروه های خودجوش جوانان در تمام کشور، این مجموعه ناچیز نیز بتواند دین خود را در قبال شهدای عزیز انقلاب و اسلام و فضای فرهنگی کشور ادا نماید.

همچنین به واسطه هم زمان شدن آغاز سال جدید با ایام شهادت مادر شهدا، از خداوند قادر متعال آرزوی عجین شدن سال جدید با ولایت مداری فاطمی و عصمت زهرایی را برای همه امت مسلمانان داریم.

با توجه به نام گذاری این سال و فرمایشات روشن رهبری در حرم مطهر رضوی، بی تناسب ندیدم که آغاز سال جدید را با نماهنگ پایداری از خواننده انقلابی حامد زمانی، که بسیار غرورآفرین و امید بخش سروده و خوانده شده است، در وبلاگ تبریک عرض کنم.


والسلام.

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | شنبه 1393/01/02 |
بسم الله..

اسممون واسه خادمی در نیومد و اومد..!!

ما هم سر در نیاوردیم چی شد ولی ان شاء الله خیره.خدایا به داده و نداده ات شکر..

چقدر شیرینه بی خوابی و کم خوابی برای خادمی شهدا..ما که زیاد توفیق نداشتیم ولی با خاطرات اون روزا دلخوشیم..

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله..

چند روز پیش کاروانی از چند دانشگاه اعزام شد.گلزار شهدا دوستان رفته بودند بدرقه..دل بدرقه کردن نداشتیم..هر چند ممکنه توفیق داشته باشیم و چند روز دیگه ما هم بریم اما دیدن دوستانی که زودتر اعزام میشن هم آدم رو دلتنگ مناطق میکنه..

شنیدم دوکوهه و بیمارستان صحرایی امام علی ـ علیه السلام - از برنامه حذف شدند.حیف شد..

دو مکانی که از هر دو میشد احساس کرد به شهدا نزدیکتریم..توفیق نداریم حتما!

دعا کنید خدا بهمون توفیق عنایت کنه ما هم به یاد دوستان و عاشقان شهدا در هر منطقه و مکانی خواهیم بود ان شاء الله..

نسال الله منازل الشهدا

یا شهید

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | شنبه 1392/12/17 |
بسم رب الشهدا و الصدیقین
باز هم اسفندماه شد و بوی راهیان.بوی مناطقی که در آنجا شهدا حضور داشتند و خون پاکشان ریخت.اکثرمناطق عملیاتی جنوب جز بیابان و خاک چیزی ندارد اما.. مگر بیابان شلمچه چه دارد که این همه دل بی تاب آنجاست؟ جز این است که خون هزاران شهید در جای جای آن ریخته شده و زائر با تمام وجود تمایز این خاک را با خاکهای دیگر درک می کند؟
 خاطراتی زیبا از ذهنم عبور می کند..
به شوق دیدن کاروان شهدا مزار شهدا می رفتیم و تریلر حامل چند ده تابوت شهدا را همراهی می کردیم.دستمالی ،چفیه ای را به تابوت شهدا تبرک می کردیم.
چند سال بعد ماشین حامل دو شهید گمنام به مدرسه آمد و تابوت های شهدا را بچه ها در آغوش می کشیدند..
و چند وقت بعد پنج شهید گمنام و دفن آنها در کوهستان پارک زاهدان..
و سالهای بعد رفتن به راهیان نور و خادمی شهدا شد جزو بهترین خاطرات زندگی من.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی در کنار شهدا یا با یاد شهدا آرامش می گرفتیم.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی از سرداران بزرگی به مثل شهیدان میرحسینی و عالی و کریم پور و پیشداد و همت و باکری و.. خاطره زیاد شنیده بودیم.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی دیدیم کسانی را که در کنار ما زندگی می کردند و شدند شهدای آینده..شهید حامد رجایی را..شهید سید علیرضا هاشمی را..شهیدان عسگری را و..
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی خواستیم مثل سربازان امام خمینی که جانشان را در راه اسلام و قرآن و ولی امرشان فدا کردند، ما هم جانمان را در راه انقلاب اسلامی فدا کنیم.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی نسلی هستیم که مزین شدیم به افسران جوان جنگ نرم و این مقام را از فرماندهی کل قوا، نائب امام عصر امام خامنه ای (مدظله العالی) دریافت کردیم و شدیم سربازان امام خامنه ای.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم که در جنگ سخت رو در روی دشمن مبارزه کنیم و با دشمنان خدا بجنگیم ولی حال در جنگ نرم باید به سختی مبارزه کرد و به وصیت شهدا عمل کرد.خواسته امام امت بود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی افسران جوان جبهه جنگ نرم کمتر از نسل بچه های جبهه و جنگ نیستند.با آمدن تابوت هر شهیدی به شهر موج جوانهایی که  با شهدا پیمان می بندند بیشتر می شود.
از نسل بچه های جبهه و جنگ نبودیم ولی شهید همت هایی را دیدیم که  حرف همیشگی شان این بود:
کار برای رضای خدا خستگی ندارد، اگر دیدید میان کارتان خسته شدید، بدانید برای خدا کار نکرده اید.
آری..شهید حامد رجایی را می گویم.شهیدی که علمدار کاروانهای راهیان نور دانشجویی بود.ذاکر و مداح اهل بیت
ارادت عجیبی به نام مقدس حضرت زهرا_سلام الله علیها _ داشت، طوریکه همیشه کنار نام مادر سادات تاکید بر گفتن _سلام الله علیها_ داشتند.اتفاقا زهرای 6 ماهه ای هم داشت اما..
اما نمی دانیم بعد از خواندن زیارت عاشورا در شلمچه در دعای قنوت نمازش چه گفت و چه خواست که در پایان سفر جواب گرفته بود..

از ذهنم می گذشت..کسی که زائر امام رضا (علیه السلام) می شود خود آقا ضمانت می کند که زائرش به سلامت به زیارتش آید و به سلامت به دیارش برگردد اما زائران شهدا..
شهدا بهترین افراد جامعه را انتخاب می کنند..آنهایی که رنگ و بوی شهدا گرفته باشند دیگر مثل زمینی ها نیستند و به سمت شهدا پر می کشند.چه خادمان شهدایی که به مثل شهدا شدند و رفتند پیش شهدا.شهید سید علیرضا هاشمی مسئول بسیج دانشگاه آزاد زاهدان و شهید حامد رجایی مسئول بسیج دانشگاه سیستان و بلوچستان نمونه ای از این خادمان شهدا بودند.
علمدار کاروان های راهیان نوری که فاصله پر کشیدنشان از هم به مدت یک هفته بود...
سال 86 بود.اسفند و حال و هوای راهیان نور.کاروان دانشگاه آزاد یک هفته زودتر اعزام شد و در مسیر رفت سید علیرضا هاشمی از مادر سادات حاجت گرفت و پر کشید.
انس عجیبی بین شهید حامد رجایی و سید علیرضا هاشمی بود.اشاره کرده بود که سال دیگر بدون من به مناطق اعزام می شوید..
از دنیا گذشته بود..حتی از همسر و زهرای 6 ماهه اش..
شعری که همیشه شهید می خوند:

باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین(ع) رفتن
 زیبا بود این سان معراج انسانی

گذشت و از دنیا دل برید..در مسیر برگشت از شلمچه به سید علیرضا هاشمی ملحق شد.شب سختی بود برای همه، برای همکارانش،برای بچه های کاروان..
زیارت عاشورا برگزار شد و توسل بچه ها به حضرت زهرا_ سلام الله علیها_ برای ماندن حامد رجایی و ..
لیاقت شهادت را هم داشت.مادر شهید تعریف می کرد وقتی دایی شهید حامد به شهادت رسید از خدا خواستم که فرزندی به من عنایت کند تا در راه اسلام تقدیمش کنم.بی وضو به حامد شیر نداده بود..
شهید حاج محمد ابراهیم همت را در عصر خودمان ندیدیم اما شهید حامد رجایی برای بچه ها مثل شهید حاج محمد ابراهیم همت بود.اخلاق و رفتار و اخلاصی که در کار داشت.پس از شهادت شهید حامد بود که راه و روش زندگی خیلی از بچه ها تغییر کرد.
21اسفند 86 روزی بود که هیچ وقت از خاطربچه هایی که حامد رجایی را می شناختند نخواهد رفت و امسال21 اسفند 92 پس از 6 سال،سالگرد شهادت شهید حامد رجایی مصادف می شود با سالگرد شهادت حضرت زهرا_سلام الله علیها_..

می خواهی خدا عاشق شما شود :قلم می زنید برای خدا باشد..گام بر می دارید برای خدا باشد..سخن می گویید برای خدا باشد..همه چی و همه چی برای خدا باشد..شهید ابراهیم همت
شهادت هدف نیست بلکه پاداشی است که در راه هدفت خواهی گرفت!
دستنوشته های شهید حامد رجایی بود.ارادت عجیبی به نام مقدس مادر سادات داشت.اسم دخترش را "زهرا" گذاشت.امضایش هم  "یا زهرا" بود.

نسال الله منازل الشهدا
یا شهید

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | سه شنبه 1392/12/13 |

بنر راهیان نور

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/12/05 |

یاد همه کسانی که شلمچه را به آسمان بردند به خیر...
یاد آن هوای معطر که انگار تمام زمین و آسمان را یاس گرفته بودند
و یاد آن آدمهایی که دیگر نیستند به خیر...

 

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/12/05 |

بسم الله..

باز هم قرعه کشی خادمی شهدا و باز هم درنیومدن اسم ما و کم توفیقی ما..

اما دلخوشیم که هر چند ناچیز خادم زائرای شهدا میشیم..

داره بوی مناطق کم کم به مشام میرسه..

مطمئنم امسال اردوی جنوب خاص خواهد بود با حضور پدر و مادر شهید حامد رجایی..

امروز مادر شهید رو دیدم و وقتی گفتم سالگرد شهادت شهید حامد و شهادت حضرت زهراـسلام الله علیهاـ امسال با هم مقارن میشه اشک دور چشمشون حلقه زد و گفت شلمچه همراهمان خواهند بود..

تازه رسیدم..خسته راهم..باید انرژی بگیرم و شهدایی کار کنم..

خدا توفیق کار برای خودش و خادمی شهدا رو نصیبمون کنه ان شاء الله..

داره بوی مناطق می یاد..

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله..

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | جمعه 1392/12/02 |
بسم رب الشهدا و الصدیقین

توفیقمون کم شده و کمتر به وبلاگ سر می زنیم.ان شاء الله بیشتر توفیق داشته باشیم برای شهدا کار کنیم

طرح ولایت استانی هم تمام شد..

یه خاطره فراموش نشدنی بچه ها شب خاطره و صحبتهای آقای قربانی راوی دفاع مقدس بود..

از مقاومت شهدا می گفت.از ایستادگی شون و اینکه حاضر نبودند با تحمل48 ساعت تشنگی در اسارت به امام توهین کنند.جملاتشون رو اینطور تمام کردن که:

بچه ها ..شهدا با تمام وجود پای امام و انقلابشون ایستادند..تشنگی کشیدند و حتی یک آخ در زیر شکنجه ها نگفتند و حاضر به اهانت به امام نشدند..

الان وضع ما از اون موقع سخت تر نیست که ایستادگی نکنیم و پشت رهبرمون امام خامنه ای نباشیم..

چه جلسه ای بود اختتامیه طرح دیروز..

با پخش فیلمی از حرم حضرت علمدار و مداحی اسامی 2 نفر از بچه های طرح به دست 2 نفر خواهر که یکشیون فرزند شهید بودن و دیگری جانباز تاسوعای چابهار رو قرعه کشی کردن..

هزینه 2 سفر کربلا رو هم بیشتر بچه های طرح در صندوق ریخته بودند ..

یک نفر خواهر اهل سنت هم اسمش برای حج دراومد..

حال مادر یکی از بچه ها هم که خیلی بد بود در انتهای مراسم خبر دادند دعای توسل شب قبل جواب داده و الحمدالله حالشون رو بهبودی است..

چه صحنه ای بود در آغوش کشیدن برادران اهل سنت و شیعه..

چه صحنه ای بود گریه ها و اشکهای بچه ها وقتی که اسامی یک خواهر و یک برادر برای کربلا در اومد..

آخر برنامه هم با مداحی حاج آقا حال و هوای طرح کربلایی شد و اشکها..

نسال الله منازل الشهدا

یا شهید

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1392/11/22 |

نداشتـن بصیـرت مثـل نـداشتـن چشـم اسـت؛ راه را انـــسـان نـمــی بـیـنـــد. بلـه، عـزم هم دارید، اراده هـم داریـد، امّا نـمی دانـــیـد کـجـا بـــایـد بـرویـد.
امام خامنه ای مدظله العالی – ۱۹ دی ۱۳۹۲

WALL

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | چهارشنبه 1392/11/02 |

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

گـمـــــــــنام | سه شنبه 1392/11/01 |

به یاد حسین بی کفن

درد دل با شهدا
بسم رب الشهدا
فریاد کشیدند.....ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی ..فیاسیوف خذینی....
این تیر آخر ترکش است..مال ات را داده ای، خانواده ات را داده ای، آبرویت را داده ای...حالا تو مانده ای و جانی میان سینه که بی تابی می کند برای خلاصی....برای بقا....
محاصره شده بودی در جهاد اکبرت...حالا اما مثل علی اکبر(ع) شده ای، پاره...پاره...حصر نفس را شکسته ای و پریده ای، بی بال....
سنت سفاکان است. حرمت حرم نگه نمی دارند....شنیده ای که؟ سال 59 بود. پس از اشغال خرمشهر، کار به هویزه کشید....تانک ها سر زده از دروازه های شهر گذشتند و مهمان ناخوانده شدند...
<نصر من الله و فتح قریب فبشر الصابرین>
بهمن ماه بود که عملیات نصر کلید خورد. نصر بود و فتح در پی داشت. توپ خانه ها بی امان مواضع دشمن را هدف می گرفتند و متعدیان را عقب می راندند که...
بنی صدر دستور داد حمایت و پشتیبانی از نیروه های خط مقدم را متوقف کنند.....نیروه های داوطلب و دانشجویان پیرو خط امام، در شهر مانده بودند، فرمانده شان"حسین" بود. حسین علم الهدی.
دشمن جان گرفت، تانک می فرستاد به شکار آدم....
پیکر شهدا بر زمین ماند....بی کفن...بی کفن.....فرمانده شان" حسین" بود.....حسین علم الهدی.....

گرامی میداریم  سالروز شهادت شهدای هویزه به فرماندهی سردار سرلشگر حسین علم الهدی....

http://ashuraian.com/wp-content/uploads/2011/01/hoveize.jpg

شادی ارواح مطهرشان صلوات
یا زهرا(س)

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | چهارشنبه 1392/10/18 |

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/10/16 |

چند خاطره از شهدا درباره نماز

سیره و خاطراتی از شهدا
التزام به نماز اول وقت درسيره شهدا!
1- هم رزم شهيد علي موسوي مي گويد: «تنها جايي كه مي شد سراغش را گرفت، نمازخانه بود. آن قدر مقيد بود كه نيم ساعت قبل از نماز، به طرف نمازخانه مي رفت. هم خودش مقيد به نماز اول وقت بود و هم با اخلاصِ خاصي، بقيه را به نماز اول وقت دعوت مي كرد. يك بار كه من در جلسه اي حضور داشتم و اتفاقاً تا ظهر طول كشيد، ناگهان در باز شد و موسوي با چهره نوراني اش وارد شد و بعد از سلام، از ما پرسيد: برادرا! مي بخشيد، خواستم بپرسم ظهر شده؟ بعد ما متوجه وقت نماز شديم و چند لحظه بعد صداي اذان بلند شد. نحوه تذكر دادن او در آن لحظه خيلي برايم جالب بود».
پيام رفتاري شهيد : الف) توجه به وقت نماز و انتظار بر طاعت خداوند؛ (حافِظُوا عَلَي الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطي وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتينَ). (بقره: 238)
ب) توجه دادن ديگران به اوقات نماز و تشويق به اداي آن در اول وقت

2- رزمنده دلاور، محسن شاه رضايي در نقل خاطره اي مي گويد: «در شب عمليات بَدر، سوار قايق شديم و زديم به خط مقدم، زير باران تير. در حين عمليات بوديم كه وقت نماز مغرب شد. رزمنده پيري با ما بود، شروع كرد با آب هور وضو گرفت. ما هم بعد از او وضو گرفتيم و در همان دقايق به نماز ايستاديم. آن شب، آن نمازِ اول وقت، در آن شرايط سخت، بهترين نماز ما بود».
پيام سخن شهيد: ترك نكردن نماز اول وقت حتي در دشوارترين شرايط.

...

  
  
 
ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/10/16 |

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | پنجشنبه 1392/10/05 |

اشتهای عینکی

لبخندهای خاکی
بعضي از بچه‌ها خيلي بي‌ميل غذا مي‌خوردند كسي كه آنها را نمي‌شناخت فكر مي‌كرد بيمار هستند، به قول معروف، خوردن را زياد جدي نمي‌گرفتند و هر وقت كسي ازآنها مي‌پرسيد:«چرادرست غذا نمي‌خوري؟

مي‌گفت : برادر اشتهايم عينكي شده» يعني چيزي نمانده تا كور شود.

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/10/05 |

جو خراب

سیره و خاطراتی از شهدا
خیلی از بچه های مذهبی،آن موقع ها توی اردوها شرکت نمی کردند.

می گفتند جوّش فاسد است و از این حرف ها.

محمد توی مسابقه خطاطی اول شده بود.قرار بود ببرندش اردو.

دم گوشش می خواندند:"نرو بابا!وضع خرابه!"

می گفت:"من میرم.هر کی می خواد بیاد،هر کی می خواد نیاد. دلیل نمی شه چون جوّ اون جا خرابه ما نریم!میریم شاید دو نفر رو هم به راه آوردیم."

شهید محمّد علی رهنمون
  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/10/05 |

غرق در خون

سیره و خاطراتی از شهدا
گفت بریم پیش آیت الله نجابت برا امدنم به جبهه استخاره بگیره!
تا وارد اتاق شدیم آقا نگاهی به ما انداخت و گفت:جبهه رفتن که استخاره نمیخواد!
حسین اصرار کرد.قرآن را باز کرد داد آقا.آقا تا آیه رانگاه کرد شروع کردبه لرزیدن،گفت خوش بحالت غرق میشی!
سه ماه بعدوقتی جنازه اش را دیدم،دیدم غرق به خون است!

هدیه به شهید حسین جوان صلوات

هدیه به شهیدحسین جوان صلوات

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/10/05 |
شب . توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم . آن شب ، مهتاب عجیبی بود . فرمانده آمد داخل سنگر . گفت : این قدر چرت نزنید تنبل می شوید . به جای این کار بروید اول خط ، یک سری به بچه های بسیجی بزنید .

نمی توانستیم دستور را اطاعت نکنیم . بلند شدیم و رفتیم به طرف خاک ریز های بلندی که در خط مقدم بود . بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودند . آنها مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله ی آدمیزاد روی خاک ریز گذاشته بودند که وقتی کسی سرش را از خاک ریز بالا می آورد ، بعثی ها آن را با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و آنها را نزنند !

مهتاب از آن طرف افتاده بود و ما ، بی خبر از همه جا بر عکس ، خیال می کردیم که اینها همه کله ی رزمنده هاست که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست . یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم و به آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم ! صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا شدند تا چند روز ، نقل مجلس آنها شده بودیم . هی ماجرا را برای هم تعریف می کردند و می خندیدند !

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/10/05 |
رفته بود پاوه در جریان کردستان با ضد انقلاب می جنگید.شهر نزدیک به سقوط بود.امام حکم معروف خودشان را دادند.
همه ی نیروها را بسیج کردند که بروند تا کردستان و پاوه را نجات دهند.

ضد انقلاب مجبور شد به خاطر همان فرمان امام از پاوه خارج شود؛اما مهندس بازرگان در مصاحبه ای که همان روز با رادیو و تلوزیون داشت به گونه ای گزارش پاوه را داد که انگار عدم سقوط پاوه به خاطر اقدام ایشان بوده نه تحت تاثیر فرمان امام!
چند روز بعد دکتر چمران از جبهه برگشت و در جلسه ای که مهندس بازرگان هم حضور داشت در تشریح ماجرای پاوه گفت:" ما در نهایت ضعف بودیم و چیزی نمانده بود نیروهایمان  از بین برود تا اینکه رادیو حکم امام را پخش کرد".
با این وجود بعد از سخنان دکتر چمران، مهندس بازرگان همان شرح و تفصیل قبل را بیان کرد.

دوباره آقای چمران برخلاف نظر مهندس بازرگان گفت:" آن چیزی که موثر بود در نجات پاوه و نجات شخص من و در نجات نیروهای ما حکم امام بود".
این مطلب خیلی چیزمهمی به نظر من آمد دیدم این آدم شجاعانه ایستاده و آن اعتقادی که نسبت به تاثیرحکم امام دارد اینجا اعلام می کند ولو آن که آقای مهندس دوست و استادش باشد و از او ناراحت شود.
ــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر مصطفی چمران
وزیر دفاع

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1392/10/03 |

چادرم رو بر ندارید

سیره و خاطراتی از شهدا
صاحب خانه اش گفته بود : طیبه که به خانه ما آمد ، ما سرمان برهنه بود ،بی حجاب بودیم .این قدر پند و نصیحت کرد و قرآن و دعا گفت که ما دیگر یک تار مویمان را نگذاشتیم پیدا شود .
 به ساواک که گرفته بودنش و دستبند زده بود به دست هایش ،گفته بود : مرا بکشید ولی چادرم رو بر ندارید .

. روایتی از شهیده طیبه واعظی .

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | یکشنبه 1392/10/01 |
بسم الله

اعتقاد به توانستن انجام یک کار، زمینه انجامش رو فراهم می کنه. دفاع مقدس ما این اصل رو ثابت کرده.

دیدن این فیلم شکوهمند و غرور آفرین رو به همه دوست داران شهدا توصیه می کنیم.


یازهرا(س)

التماس دعا

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1392/09/29 |
یک عکس از شاه زده بودند توی حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها).برای جواد تحمل این ننگ سخت بود.بیکار ننشست.با کمک دوستانش یک راهپیمایی راه انداخت سمت حرم،با عکس امام.
رو به روی صحن،خودش رفت بالای پله و با چکش افتاد به جان عکس شاه.
یک ساعت بعد،عکس امام، رفت جای عکس شاه...

ـــــــــــــــــ

شهید جواد دل آذر
فرمانده عملیات لشگر 17 علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

 

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/09/25 |


دیگر صفحات وبلاگ پلاک شهادت

فروردین 1393    اسفند 1392    بهمن 1392    دی 1392    آذر 1392    آبان 1392    مهر 1392    شهریور 1392    مرداد 1392    تیر 1392    خرداد 1392    اردیبهشت 1392    فروردین 1392    اسفند 1391    بهمن 1391    دی 1391    آذر 1391    آبان 1391    مهر 1391    شهریور 1391    مرداد 1391    تیر 1391    خرداد 1391    اردیبهشت 1391    فروردین 1391    اسفند 1390    بهمن 1390    دی 1390    آذر 1390    آبان 1390    مهر 1390    شهریور 1390    مرداد 1390    تیر 1390    خرداد 1390    اردیبهشت 1390    آرشيو   












تفحص در وبلاگ پلاک، شهادت تفحص در وب


کپی برداری از مطالب وبلاگ پلاك،شهادت با ذکر صلوات مجاز می باشد